سُـهـیـلی - داکــا
وب نوشته های یک پسر که همیشه لبخند می زند ... !
قالب وبلاگ

گل فروشم من ، گل فروش

می چینم گل ، می فروشم به شما

تا گلدان خالی دلتان نباشد خالی


 

نمی دانم چرا این روزها ، کسی نمی خرد گل از من

صبح ها از باغ ، می چینم گل با زحمت

گل های زیبا می بُرند دستانم

امّا با مهربانی می آیم ...

از صبح تا به شب در خیابان ها می زنم پَرسه

می گردم پِیِ فردی که بخرد یک گُلِ من

امّا ...

در آخر گل ها پژمرده می شوند در دستانم

کار هر روز من این است ... !

به مغازه های گل فروشی می نگرم با حسرت

مگر چیست فرق گل من با آنها ؟

گل های او زیبایند همچون گل های من

گل های او گران است ، گل های من هم گران

ولی می فروشم به شما ارزان

آری! گل های من گران است ، گران ...!

ببخشید شما آقا ! نمی خرید گل از من ؟

ارزان است برای شما

خانم ، گل نمی خواهید؟

شما چطور؟ نمی خرید گل از من ؟

باز هم دارم امید !

می دانم که روزی او خواهد آمد

و گل هایم را خواهد خرید ، تمامش را ...

خواهد آمد ...!

خواهد خرید...!

1389/12/25

 

[ پنجشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ] [ محمدسهیلی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

باران نباش که باالتماس به پنجره بکوبی و نگاهت کنند!ابرباش تا باالتماس نگاهت کنندکه بباری... توجه : استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است .
نويسندگان
امکانات وب
ساعت به وقت داکا

استخاره با قرآن
استخاره با قرآن


Forghanphoto